v    جوجه کباب    

دلم تنگ شده برای جوجه کباب های رستوران عسل بانوی میدان ولیعصر...

Wednesday، July 29، 2009 7:04 PM | Comment(s) (5)



v    نشانی    

” خانه دوست كجاست؟ “

در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت:

” نرسيده به درخت،
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
می‌روی تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می‌پيچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاويد اساطير زمين می‌مانی
و تو را ترسی شفاف فرا می‌گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش‌خشی می‌شنوی:
كودکی می‌بینی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می‌پرسی
خانه دوست كجاست. “

سهراب سپهری ؛ حجم سبز ؛ نشانی

Tuesday، July 07، 2009 11:33 AM | Comment(s) (2)



v    ...    

و پروردگارت فرمان داده : جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هرگاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو! و بالهاى تواضع خويش را از محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر!......[سوره أسراء ، آیه 23 و 24]

پی نوشت:
میلاد علی (ع) و روز پدر مبارک...

Sunday، July 05، 2009 12:36 PM | Comment(s) (1)



v    دلتنگی...    

زیبا؛
زیبا،هوای حوصله ابریست...
چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا...

زیبا؛
زیبا،هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد...
از من مگیر چشم...
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد...

پی نوشت:
آلبوم مهربانی – خسرو شکیبایی
این روز ها بیشتر از همیشه دکلمه های خسرو شکیبایی رو گوش می کنم...

Wednesday، July 01، 2009 5:19 PM | Comment(s) (1)



v    ...    

و خداوند آسمان را آفرید
تا ماه...
درون سینه اش آرام بگیرد...

Tuesday، June 23، 2009 9:21 PM | Comment(s) (2)



v    تا همیشه...    

کودک....
به دنبال تیله ای روشن
تمام جوی های تاریک و دراز شهر را
دنبال کرد
تا به شب رسید

ایستاد و لحظه ای
به آسمان نگاه کرد

تیله اش را یافت...

پی نوشت:
چه اهمیت دارد
روز یا شب...
ماه - تا همیشه - جا خشک کرده است
توی دل آسمان...

Tuesday، June 02، 2009 9:00 PM | Comment(s) (3)



v    هستی..    

مرسی که هستی
و هستی را رنگ می آمیزی...

Friday، May 29، 2009 6:09 PM | Comment(s) (5)



v    و دوباره...    

و دوباره "ساعت دلتنگی"
و این نه همان ساعت دلتنگی است...

_ قبل از هر جیز باید این نکته رو بگم که تمام نوشته های این وبلاگ مخاطب خاص داره.قرارِ توی این وبلاگ برای کسی بنویسم که با اومدنش روح تازه ای به کالبد زِندگیِ من دَمید.کسی که با بودن اون دیگه دنیا بی رنگ نیست،دیگه آسمون ابری نیست،آبیِ،زندگی پر از شادابی و نشاطِ،پر از زیباییِ.کسی که اومد تا بشه همه ی هستی من،تَمامِ دنیای من و بهانه من برای بودن و زندگی کردن،کسی که داشتنش و در کنارش بودن بزرگترین افتخار زندگیِ منِ...

_ در مورد ظاهر وبلاگ هم باید بگم که این قالب موقتیهِ!؟امّا نمی دونم تا کی؟در حال حاضر نه طرحی برای قالب وبلاگ دارم و نه فرصتی برای طراحی.اونقدر کار دارم که دیگه فرصتی برای طرح و طراحی قالب وبلاگ باقی نمی مونه.اما طبق قولی که قبلاً دادم تمام تلاشَم رو می کنم تا "ساعت دلتنگی" رو زود به زود آپدیت کنم.

_ و اینکه دیگه قرار نیست "ساعت دلتنگی" مثل دفعه قبل و مثل بقیهِ وبلاگ های من تعطیل بشه.تمام تلاشم رو می کنم تا اینجا رو سر پا نگه دارم...

Thursday، May 28، 2009 5:57 PM | Comment(s) (0)



v    وصال...    

خوشست خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم او شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
همای گو مفکن سایه ی شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوای کوی تو از سر نمیرود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد
بسان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش بر دهن باشد

پارک لاله - سی ام اردیبهشت هشتاد و هشت

Tuesday، May 26، 2009 8:09 PM | Comment(s) (0)



v    آرزو    

آرزو دارم
برای تو
چونان شَوَم
که تو
برای منی...

Saturday، May 23، 2009 5:38 PM | Comment(s) (1)



 

Design By : Mahi

 

http://rah-vareh.blogfa.com/